داستان حمید(ادامه داره)

خرید بک لینک

با نام و یاد خدا آغاز میکنم
بسم الله الرحمن الرحیم
بر عشق توام، نه صبر پیداست، نه دل
بی روی توام، نه عقل بر جاست، نه دل

این غم، که مراست کوه قافست، نه غم
این دل، که توراست، سنگ خاراست، نه دل

غرض از تحریر و اشتراک گذاشتن زندگیمان در این کلبه حقیرانه مجازی

این است که کمی شاید سبک تر شویم

و سوار بال ملائک بر اوج خیال رویایی خودمان باشیم

من با اسم مجازی حمید میخوام داستان زندگیمو به اشتراک بگدارم و از مدیر وبلاک

خواهش میکنم بدون کم و کاستی بگذارند

من حمید هستم و الان میشه 25 سالم یه ادم با قد 183 و وزن 82 باقیافه معمولی

یه بچه روستاییی که کل زندگیش از وقتی چشم باز کردم همیشه

سرم تو کار وزندگی خودم گرم بوده

بچه درس خونی که به خاطر یه اشتباه و انتخاب یه مدرسه

نمونه که بعدا مسیر زندگیش عوض میشه و از درس زده میشه بعد کلی اتفاقات بالاخره

مدرک دیپلمو و با هزار دود و کلک خخخ جور کردم و تو نونوایی بابا مشغول به کار شدم

و تحصیل و بی خیال شدم

درسته تا بهمن 96 نمیگم بیکار بودم ولی عشق حقیقی و کسی که بتونه همه جوره درکم کنه رو اصلا

تجربه نکرده بودم که نمیدونم شانس یا نعمتی بود وه خدا بهم داد یکی که بتونم با تمام وجودم به

یکی دل ببندم نه به خاطر زیباییش که داشت نه با خاطر بچه بالا شهر بودنش فقط به خاطر این که

واقعا میخواست باشه با منی که نه هم طرازش بودم نه هم طبقه اجتماعیش

نمیدونم شاید خدا اون بیچاره رو میخواست با من عذاب بده خخخ

ولی درکل اومد و شد همه کس این دل بی قرار شدم همه دنیای یه دختری که اسمش

و میزارم

جیرآن (چون جیران بین ترک ها یه نماد زیباییه)
جیرآن واقعا دختری بود که ارزوی هر مردی که عاشق بتونه باشه جیران برای من یک ادمی که همه جوره قبولم داره شاید من جای اون بودم تحویل نمیگرفتم حمید و ولی دختر مغرور و شیطون قصه ما جلوی من غرور دخترونشو گذاشت کنار عصبی بودنشو گذاشت کنار فقط به خاطر من ولی من در جواب محبتآش کار زیادی نتونستم بکنم یعنی خودشم میدونی کاری ازم بر نیومد نکنم و مثل شمع سوختیم و ساختیم جیرآن خودش و جوری کرد که من میخواستم ولی من به خدا هیچ وقت سر سوزنی ازش ناراحت نشدم و نخواهم شدددد
این جیران قصه ما وقتی شد همه کسم و با تمام وجودم حسش کردم و شد رویای ناتمام زندگیم

ولی نه جیران من دل رفتن داشت و نه من این شد سرآغاز یه ماجرا

این داستان ادامه دارد

داستان حمید(ادامه داره)...

ما را در سایت داستان حمید(ادامه داره) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 63 تاريخ: چهارشنبه 1 اسفند 1397 ساعت: 21:36

صفحه بندی